قبل از خداحافظی

الشیطان یعدکم الفقر...


معمولاً توی جمله های تبلیغاتی یک جمله هایی هست که توی خود جمله نیست اما منظور اصلی، همان جمله هاست. یا مثلاً بی اهمیت ترین چیز برای آن فرد تبلیغ کننده با اهمیت ترین شعار عنوان می شود. آن جمله ی پنهان در جمله های تبلیغاتی معمولاً یا هیچ ربطی به آن جمله ی پیدا ندارند یا حتی کاملاً معنای متضادی دارند. هر چه جمله های تبلیغاتی حرفه ای تر باشند آن جمله ی پنهان دیرتر به ذهن می رسد . مثلاً " هیچ کس تنها نیست" یک جوری طراحی شده که شما خیلی دیر آن جمله ی پنهان " پول هایتان را به ما بدهید" به ذهنتان خطور کند یا اصلاً خطور نکند وگر نه تنها بودن یا تنها نبودن ما برای یک شرکت مخابراتی چقدر می تواند اهمیت داشته باشد؟

یا جمله ی "فقط با 1000 تومان میلیونر شوید" که منظورش این است که فقط با هزار تومان ما را میلیونر کنید و جمله ی پنهانش این است که "تو رو خدا هزار تومن به ما بدید"...

یا اینهایی که می گویند "هدف ما جلب رضایت شماست" و چه بسا رضایت ما برای آنها هیچ اهمیتی نداشته باشد و هدفشان جلب پول های ما باشد....

یا اینهایی که به خاستگاری می روند و می گویند می خواستیم پسر ما را به غلامی بپذیرید و منظورشان این است که آمده ایم دخترتان را به کنیزی ببریم...

این جمله ها همیشه شیک و با کلاس هستند اما گندش وقتی بلند می شود که یک دفعه می بینی مثلاً "بیمه" یا "گردشگری" اسمش می شود صنعت. یا "بانک" اسمش می شود بنگاه اقتصادی؛ یعنی محل خرید و فروش پول...

شاید اگر به واژه ی "دانشگاه آزاد اسلامی" فکر کنیم خیلی زود فکاهی بودن این عبارت را درک کنیم اما لازم باشد به "صنعت بیمه" یا "بنگاه اقتصادی" یا "صنعت گردشگری" بیشتر فکر کنیم تا خنده مان بگیرد...

 

   + ح.ب ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢۸
comment نظرات ()