قبل از خداحافظی

و من یتق الله یجعل له مخرجا...

این روزها به خاطر پیشامدهای ناگوار شغلی ذهنم درگیر یک اتفاق در ادبیات و زبان رسمی و عامیانه ی خودمان شده و آن تأثیر بروکراسی بر زبان و ادبیات است.

دلم می خواهد شاهد مثال هایی را جمع کنم و برایش یک مقاله ی مفصل بنویسم....

شاهد مثال هایی که هم در زبان گفتار و نوشتار خودمان فراوان است و هم در نوشته های روی در ودیوار و هم در ادبیات رسمی و نامه نگاری های اداری....

فکر می کنم حضور خیلی از تنوین ها در گفتار و نوشتار ما به خاطر بروکراسی ست. مثل مطلقاً و اکیداً و...

فکر می کنم اگر بعضی روابط پیچیده ی اداری نبودند بعضی از افعال هم توی ادبیات ما جایی نداشتند چرا که جایگزین های ساده تر و دلنشین تری دارند. مثل "می باشد" و " می گردد" و ...

لابد "لذا مستدعی است" به این خاطر وارد ادبیات ما شده که بتوانیم هم عزت نفسمان را حفط کنیم و هم به التماس بیفتیم...

بگذریم که جمع شدن این ادبیات با غلط های دستوری خودش داستان دیگر ی ست... پشت شیشه ی یک مغازه خواندم که "از ورود افراد با بستنی اکیداً معذوریم"... احساس کردم برای شمردن اتفاقات فاحش زبانی و دستوری و محتوایی توی همین پنج شش کلمه به انگشت های بیشتری نیاز دارم...

به نظرم کلمه هایی مثل "عدم" یا "سریعاً" و "فوراً" یا "در صورت" یا " از آنجا که" یا "همانگونه که"یا "در ضمن" و "طبق" و ... می توانستند توی ادبیات ما نباشند یا خیلی کم باشند....

امروز مجبور شدم به یک دلیل واهی چند تا نامه ی اداری بنویسم. کاری که توی سال های عمرم تا جای ممکن به آن تن نداده ام.... ( مثلا همین تا جای ممکن... :)

این جوری نوشتم:

به نام خدا

به:

فلان نهاد....

رئیس محترم فلان... آقای بهمان...

سلام برادر

خوبید که؟

یادتان می آید آن روز توی دفتر شما برایمان دمنوش بادرنجبویه آوردید و کلی هم از خواصش تعریف کردید بعد خیلی اصرار کردید که من فلان کار یا به قول شما فلان طرح را انجام دهم و من هم قبول کردم؟

یادتان می آید دوباره شما آمدید دفتر ما و ما شلغم بار گذاشته بودیم و گفتید بویش توی کوچه را هم برداشته و دوباره درباره ی آن کار یا به قول شما "کنگره" قرار و مدارهایی گذاشتیم؟

خب برادر من، ما فلان و فلان خرج ها را کرده ایم و فلان و فلان خرج ها را هم پیش رو داریم پولش را بدهید دیگر....

این نامه را به خاطر اینکه گفتند اداری مالی اینجا گیر می دهد و حتما باید نامه بنویسی و به خاطر ثبت در تاریخ و این که یک روزگاری ما همچین روابط پیچیده ای داشتیم نوشته ام وگرنه شما که قبلاً پول ما را داده اید....

از:

فلانی

یا به قول شما دبیر کنگره ی فلان...

انشاءلله ببینمتان

به خانواده سلام برسانید

 

این روزها خیلی فکر می کنم اگر یک زمانی آن روزگار گل و بلبل فرابرسد...همان روزگاری که می گویند گرگ ها هم کاری به بره ها ندارند و همه چیز عادلانه است و همه عزت و کرامت دارند و قیدها و رابطه ها ظالمانه نیستند و ازاین جور اوصاف... توی آن روزگار آدم ها با هم چه جوری حرف می زنند.... چه جوری برای هم نامه می نویسند؟... شاعرها چه جوری شعر می گویند...

واژه ها چه جوری هستند توی آن روزگار؟.....

 

   + ح.ب ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۸
comment نظرات ()