قبل از خداحافظی

ثلاثٌ...

 

گاهی فکر میکنم بعضی از شعرها اگر مصرع دوم نداشتند چقدر معنی شان کامل تر بود.
مثلا حافظ می گوید
صبر است مرا چاره ی هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نمانده است


خداوکیلی بدون مصرع دوم بهتر نیست؟


صبر است مرا چاره ی هجران تو لیکن...

یا مثلا می گوید
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن راست به معشوق نگفت

حیف نبود این مصرع اول که بخواهد ادامه پیدا کند؟
فکر کن فقط مصرع اول بود:
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی....


بعد سرش را می انداخت پایین و سکوت می کرد
هیچی نمی گفت
این جوری نقره داغ می شد مرغ چمن پُررو که این چه طرز صحبت کردن با یک گل نوخاسته ی محترم است.
برای همیشه ادب می شد که مراقب حرف دهنش باشد. دق می کرد اصلا...
...

یک بار هم توی تاکسی رادیو روشن بود و داشت یک روایت می خواند که سه چیز هست که مردم توی دنیا دنبالش می گردند اما خدا  آنها را توی آخرت گذاشته....
نشد که بقیه اش را گوش کنم...باید پیاده می شدم
شاید اگر بقیه اش را گوش می دادم مثل الان توی ذهنم نمی ماند


حالا دنبال هر چیزی که می خواهم بگردم یاد آن روایت می افتم
یک چیزهایی هست که توی این دنیا دنبالشان می گردیم
اما توی یک دنیای دیگر هستند...

   + ح.ب ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٦
comment نظرات ()